افسانه احسانی و داستان عروسک های بومی

من کارشناس و مدرس اکوتوریسم، کارآفرین در زمینه گردشگری جوامع محلی و هنرهای بومی هستم در شهرقزوین به دنیا آمدم در رشته علوم تجربی دبیرستانم را سپری کردم رشته دانشگاهی ام در مقطع کارشناسی زیست شناسی علوم جانوری بود. پس از فارغ التحصیلیاز سال 1378 وارد حوزه گردشگری شدم و از سال 1380 تاکنون در زمینه گردشگری فعالیت می‌کنم. از سال 82 به صورت تخصصی در زمینه آموزش و فرهنگ سازی اکوتوریسم فعالیت را آغاز کردم و همراه با همسرم نیما آذری موسسه آوای طبیعت پایدار را تاسیس کردیم. مهم‌ترین فعالیت موسسه ما آموزش و فرهنگ سازی در زمینه محیط زیست، اکوتوریسم وگردشگری و اجرای پروژه‌های آماده سازی و مدیریت مقاصد گردشگری است. از آنجایی که یکی از اهداف اکوتوریسم بهبود کیفیت زندگی جوامع محلی است تسهیلگری جهت بازآفرینی و تولید صنایع دستی و هنرهای بومی جهت عرضه به گردشگران به فعالیت های مجموعه ما اضافه شد. از سال 1385 تمرکز اصلی من کارآفرینی درجوامع محلی از طریق هنرهای بومی و گردشگری بوده است.استعدادیابی وتقویت پتانسیل‌های بومی به عنوان فعالیتی درون زا ولی برون گرا از دغدغه‌های همیشگی من بوده که بعد از سالها تلاش و اقدامات داوطلبانه توانسته‌ام تجاربی در این زمینه کسب کنم. از سال 1386 در رشته جغرافیا و برنامه ریزی توریسم ادامه تحصیل دادم و از آن زمان تلاش کردم تجاربم را در قالب مقاله و درس های آموخته مکتوب کنم در سال 94 کتابی با نام اکوتوریسم راهی برای گردشگری پایدار نوشتم که اکنون منبع آموزش راهنمایان تور است.

پس از سفر به کشورهای مختلف و تحقیق میدانی در مورد روند رشد و چگونگی ورود آنها به بازارگردشگری و صنایع دستی با هدف رسیدن به مسیرگردشگری مسئولانه برای بومی سازی این روند اقداماتی انجام دادم.  

ماجرای احیا و بازآفرینی عروسک‌های بومی روستایی

در سال 84 برای دوره آموزشی به استان خوزستان دعوت شدم در انتهای دوره یک ماهه دختران جوان حاضر در کلاس برایم هدایایی آوردند از جمله یک عروسک پارچه ای که با تکان دادن نخی آویزان از دامن عروسک می توانست برقصد. مادربزرگی آن را ساخته بود با مهارتی خاص. وقتی دختر جوان شوق من را از دریافت این هدیه به مادربزرگش منتقل کرده بود، مادربزرگ با اشک شوقی در چشمانش گفته بود هیچکس تا حالا از دریافت این عروسک خوشحال نشده است!

این جمله بسیار فکر من رو مشغول کرد که چگونه زیبایی و هنر چنین عروسکی درک نمیشود. بعدها فهمیدم این عروسک اسمش لیلی بازبازک است عروسکی با هویت و اصیل که چندین دهه مادران برای بچه ها آن را می ساختند موهای عروسک موی مادر بوده تا در غیاب مادر بچه اش عروسک را درآغوش بگیرد و بوی مادرش را حس کند و احساس آرامش کند و داستان های فراوان دیگر نهفته در عروسک ....

با خودم گفتم باید برای ترویج فرهنگ احیای این نوع عروسک ها و ذائقه سازی آن تلاش کنم و پس از آن از همه ظرفیت های موجود در اطرافم برای این هدف کمک گرفتم از دانشجوهایی که در موسسه مان در حال گذراندن دوره راهنمای تور بودند تا دوستانم که در آژانس های مسافرتی کار می کردند و روستاییانی که طی سالهای بعد در پروژه ها باهاشون آشنا شدم.


در سال 89 وقتی در پروژه ژئوپارک جزیره قشم فعالیت می کردیم و نیاز بود محصولی به عنوان ژئوپروداکت توسط مردم بومی ساخته شود. از مادربزرگ های روستایی جزیره قشم خواستم عروسک بومی شان را درست کنند می گفتند نمی دانیم ، فراموش کرده ایم و... بالاخره ساختند و جشنواره ای برنامه ریزی کردیم که در آن 180 عروسک بومی از 60 روستا جمع آوری شد

شوق زنان در ساخت عروسک و برق چشمهایشان وصف ناپذیر بود در حین این تجربه احساس کردم راهی پیدا کردم که زنان سازنده به درون خودشان رجوع کنند کودک دورن شان زنده شود و شوق و امید وصف ناپذیر وجودشان را سرشار از شادی کند و من همین را لازم داشتم تا بتوانم در حین پروژه های توان افزایی بتوانم ارتباط عمیق تری با آنها برقرار کنم و عشق و امید را به زندگی شان برگردانم. مادرها برای بچه‌هایشان عروسک درست می‌کردند و از این طریق مهارت‌های زندگی را به آنها آموزش می‌دادند و در واقع ارتباط بین نسل‌ها را برقرار می‌کردند و خیلی چیزها و جزئیات دیگر از فرهنگ‌شان مثل آداب و رسوم، لالایی‌ها و چیزهای دیگر یادشان می‌آمد. نسل جوان با ساختن این نوع عروسک‌ها نه تنها با فرهنگ خود آشتی می‌کند بلکه با فروش آنها به عنوان سوغات فرهنگی ، وابستگی خود را به منابع غیرطبیعی کاهش می‌دهد و ارزش‌های فرهنگی خود را به سایر مناطق صادر می‌کند.


تصمیم گرفتم در هر پروژه کارآفرینی که داشتم تلاش کنم عروسک بومی روستا توسط مادربزرگ ها احیا شود و به عنوان سوغات فرهنگی عرضه گردد. از آن سوی برای ذائقه سازی و جلب توجه دیگران به زیبایی و اهمیت این عروسک ها تلاش کردیم در این مسیر داوطلبان زیادی به ما ملحق شدند و کمک کردند نمایشگاه های مختلف، رویدادهای مرتبط و خلاصه همه دست به دست هم دادیم دوستان خبرنگار و روزنامه نگارم به کمک مان آمدند و با قلم تاثیرگذارشان نوشتند، به برنامه های تلویزیونی دعوت شدیم و در مورد اهمیت احیای عروسک های بومی گفتیم دانشجویان هنر در این مورد مقاله نوشتند و... وبلاگی با اسم عروسک‌های بومی ساخته ایم و سعی کردیم به روش های مختلف عروسک های بومی و دست ساز را معرفی کنیم


آنقدر در موردش گفتیم، نوشتیم و هدیه دادیم تا کم کم چشم مردم به دیدن این عروسک ها عادت کرد و کم کم سایر استان ها و روستاها به بازآفرینی عروسک هایشان تشویق شدند. ما و گروه‌های بزرگی که به ما کمک کردند از پژوهشگاه میراث بخش کودک و نوجوان تا فعالان گردشگری و راهنمایان تور و تیم داوطلبی که داشتیم طی 7 سال آنقدر عروسک‌ها را در فروشگاه‌ها، همایش‌ها و نشست‌ها معرفی کردند که الان ذائقه ایجاد شده و عروسک بومی برای خودش جایگاهی پیدا کرده. ولی ما دلمان می‌خواست خریدار با سازنده ارتباط بگیرد و تعامل و تجربه کند و ریشه‌های فرهنگی کار را با توجه به شرایط اقلیمی که عروسک در آن ساخته شده دریابد. بنابراین به سازنده ها پیشنهاد کردیم که داستان های زندگی شان را روی پارچه ای سفید بنویسند و به عروسک ها وصل کنند تا هم قدرت تخیل، تجسم و نوشتاری شان تقویت شود هم بتوانند به راحتی احساسات آن را مطرح کنند چیزی که معمولا برای خانم ها به ویژه بانوان روستایی معمولا بسیار سخت است. عروسک‌های بومی هر منطقه اسم‌های خودشان را دارند. مثلا در هرمزگان به عروسک می‌گوینددختولوک. در کرمان می‌گویند لوپتو. در بخش هایی از سیستان به عروسک «لعبتک» هم می‌گویند. در بلوچستان می‌گویند «دوتوک». در بندر ترکمن قرچوق، قورجاق، در زاگرس لیلی و...

تاکنون یعنی سال 1397 در 15 استان ایران حدود 25 گونه عروسک بومی احیا شده است و مهارت ساخت 6 عروسک بومی به عنوان میراث ناملموس در مرکز ثبت میراث فرهنگی ایران ثبت شده و اکنون در حال نوشتن پرونده ثبت جهانی بین ایران و چند کشور دیگر هستیم.


چالش ها:

بیش از 4 دهه بود که این عروسک ها ساخته نمی شد بنابراین یادآوری مهارت ساخت این عروسک ها بسیار سخت بودما کمک کردیم آنچه در حافظه تاریخی زنان پنهان بود آشکار شود . درست مثل یک کشف باستان شناسی این سخت ترین مرحله بود. چون تنها افراد مسن مهارت ساخت این عروسک ها را در حافظه خود داشتند و می گفتند یادمان رفته ، دستمان درد می کند چشمانمان نمی بیند و...

از طرفی این کار برایشان کار کم ارزش و کودکانه به نظر می رسید و می گفتند خوب نیست که زنی عروسک بسازد یا برخی اعتقادات مذهبی در برخی مناطق اجازه بازآفرینی این عروسک ها را نمی داد. از طرفی بقیه اهالی آنها را مسخره می کردند که عروسک بازی ات گرفته! کارفرماهای ما هم در پروژه های کارآفرینی امیدی به پایداری این عروسک ها و بازار فروش شان نداشتند.


در مورد ایده عروسک های بومی

آرزو دارم که این عروسک ها ابزاری باشند برای صلح و دوستی و همدلی میان زنان و مردان کشورم از قومیت های مختلف به ویژه استان ها و روستاهای مجاورتا بتواند اختلافات قومیتی را کنار بگذارند و در کنارهم شاد باشندجشنواره و نشست های مرتبطی برگزار کنند و از این هم افزایی لذت ببرند. این عروسک ها به حفاظت از ارزش های طبیعی و محیط زیست کمک کند و پیوندی باشد بین کشورهای مختلف و بتواند صلح را در منطقه و جهان ترغیب کند.

/ 0 نظر / 105 بازدید